تبليغاتX
غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

از این که سراغ این وبلاگ اومدین ممنونم با این که میدونم بایه کلیک اشتباه راتون اینورا افتاده

هوای تازه، بارش باران، لحظه های پاک، محیطی به غایت زنده و پویا، مهربانی خاک، جلوه رنگ و ... هرآنچه از زیبایی تصور نمایی... اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام. من ناظری بیش نیستم؛ چرا که ... جای تو خالیست. من تنها بار دو جفت چشم منتظررا بر دوش می کشم. من تماشاچی بیش نیستم... خسته و تا ابد چشم به راه...

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت10:18توسط ریش قرمز | |

دلم بدجوری هواتو کرده تو غربت ترانه دنبال تو می گرده تنگ غروب خسته و تنها صدات می کنم ای هم آشنا ناز نگاتو به دنیا ارزون نمیدم ستاره‌ی عشقمو به آسمون نمیدم بیا تو خاطره‌های خط خطی سراغی بگیر از من پاپتی چه کنم چی بگم از کدوم بهونه دوست دارم رو فقط یه بار بگو عاشقونه اون لحظه حس میکنم تو بهشتم اینو بدون سرنوشتم و به نام تو نوشتم بی تو من کبوتری پر شکسته تو نیستی کنج قفس تنها نشسته تو آسمون آبی عشق تو یه ترانه واسه داشتنت منم اون حس عاشقانه اگه من جنگل خشک تو ببار با حضورت سرم یه دنیا بذار رسوای عشقم بین پیر و جوون بازم رسواترم کن بدتر از رسم زمون

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت10:16توسط ریش قرمز | |

دل من

امشب دل من پراز غمه

تو آسمونش،پرنده های ماتمه

دل یاره من امشب به کجاست؟

هرجا باشه به این دل نا آشناست

گویی دلش از یادم به فناست

هرچند که گوید:هنوزم به بناست

این بنای عشقمون بود که اینجوری شده

سقف و دیوارش همه پوشالی شده

این فضا،فضای شعر گفتنه ماست

دله خستم همیشه تو خاطر این آدمکاست

دله نفرین شده من به فناست

هرچند که گویند:نفرینش به جفاست

تپش قلب من از بهره چه بود؟

نه اینکه به حاطر عشق تو بود؟

حال رفتی زمنو عشقت شده حبس دلم

باز میزنی خنجر براین قفل دلم

خنجرت از زهرو کین می شکافت قفل دلم

اینک عشقت پرید از این دلم

دله من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت9:39توسط ریش قرمز | |

 

گریه هم ارومم نکرد""""""""""""""""""

شعر اولیمو برای اون دختری که بهش دل دادمو دلمو شکست مینویسم

تو اون تماس اخری

گفتی بهم بذار برو

گفتم چرا؟!!!

گفتی برو

گفتم بهت که از خودت، بهم یه یادگار بده

تا که به یاد تو باشم ،تو این روزای بی کسیم

گفتی برو خودش میاد

یه یادگاری قشنگ

اره الان تو قلبمه ،اون یادگاری قشنگ

همش به یادم میاره تموم خاطراتتو

اون یادگاری قشنگ،غمه بی تو بودنه

غمه تنهایی و عشق،غمه بی نهایته

این غمه یاره منه

تا ابد تا روز مرگ

ببین اینو یه" تا "داره

یعنی یه روز تموم میشه

روزی که مرگم برسه

دعا ،دعا کن برسه

روز فنایی منم

چون که بعدش زنده میشه

عشق تو ،توی خاطرم

اخه اگه یادت باشه

عشقم به تو "تا" هم نداشت

یادت باشه عاشقتم بدونه "تا"

همش میگم حتی زمان مردنم

عاشقتم بدونه" تا"

وقتی که روحم میپره تو اسمون

بازم میگم عاشقتم بدونه "تا"

وقتی توراه دوزخم

وقتی توی اون آتیشام

بازم میگم عاشقتم بدونه "تا"

حتی اگه خدا بگه

اینو نگی میری بهشت

بازم میگم عاشقتم بدونه "تا"

شعر دومم رو واسه دلم گفتم:

دله من غصه نخور، خدا بزرگه دله من

دله من گریه نکن ،خدا رحیمه دلمه من

دله من زجه نزن ،ناله نکن، صدات میگیره دله من

دله من بدجور شکستی، دله من

دله من نازک بودی ،دیدی شکستی دله من

دله من گریه نکن، فدات بشم ،دنیا دوروزه دله من

دله من اشکاتو پاک کن، دله من

دله من خدا بزرگه ،دله من

دله من نگو خدارحمت کجاست

دله من شکوه نکن از این خدا ،که بی گناست

دله من شکستنت از رو هوس

خدا نشکنه دلش رو  به هوس

خدا جون سپردم این دلو بهت

آخه من می خوام بیام دیگه پیشت

بیامو دنیا رو بسپرم به اون

تو خودت مراقبش باش خدا جون

خدایا مرگم را برسان

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت9:38توسط ریش قرمز | |

 

دلم گرفته ای خدا

کو آن صدای آشنا

کو آن نوای دل نشین

کو آن شبای در خوشی

گریم گرفته ای خدا

کو آن نگاه مهربان

کو آن لبای آتشین

چیزی نمیگی ای خدا

نیستم به چشمت آشنا

قهرت نگیره ای خدا

اگه ازت شدم رها

شدم اسیر یک نگاه

ازته دلم گفتم بهش

اول و آخرم خدا

خدا یه بار بکن نگاه

بندت شده بی ادعا

تنها شده، ببین خدا

یه بار بهش بده ندا

دوستت دارم ای بی خدا

هیچ میدونی خدا بنده های بی خداشو دوست داره؟

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت9:35توسط ریش قرمز | |

 

غریبه راهم و،جاده درازه

زغربت این وجودم،بی نیازه

دلم بازم شکسته،مثل هربار

ولی جاده بر این دل،چاره سازه

زیارو غربت و رب،هرسه فریاد

که این دل بر همه چیز،بی نیازه

در این دل،غم زند هی  دادو فریاد

که ای شادی برو،دل غم نوازه

دلم خون است و اشک شد این چشانم

دلم از خون و اشک هم ،بی نیازه

چو فریاد میزنم براین زمانه

خدا گوید زتو ،دنیا بی نیازه

مرا خاکم کنید از یاد یارم

که یارم زمن،اکنون بی نیازه

خدایا مرا یاری نکردی

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت9:34توسط ریش قرمز | |

در کوچه هاي خلوت بي هدف تنهاست و سرگردان


تکه اي از وجود خود را گم کرده اواره سرگردان


نگاهي بي هدف دنبال چيزي که خود نيز نمي داند سرگردان


خيابان خلوتتر از ان است که با او همدردي کند


زمين و زمان مرده ان حرکت ندارند


مردمان اين ديار نيز احساس ندارند


نمي يابد ان پاره ي تن خود را باز تنهاست


در گوشه اي با چشمان گريان باز تنهاست


سالها ست به نقطه ي خيره  تنهاست


منتظر يک نگاه يک نشانه با يک کوچه بي انتها همراست


مردمان خنده کنان مي گويند باز ديوانه ي ديگر با روياي خود همراست


چشم انتظار در گوشه اي  مرگ را مي خواهد


هنوز وطن را در ياد دارد


وجودش يارش عشقش در وطن است


 چشمانش باز در وطن است


چه زيباست چه زيباست روياست


مردمان نگاه مي کنند به گوشه ي پيري عاشق افتادست


سالهال بود چيزي را از خدا مي خواست


منتظر يک نگاه بود اواره بود وطن زادگاه عاشقان را مي خواست


 عشقش يارش را مي خواست


وطن را مي خواست


جواب انتظارش را مي خواست


اما نه اميدي نبود مرگ را مي خواست


تنهايي بي پايان را مي خواست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت9:5توسط ریش قرمز | |

دل ما دير زمانيست که مي پندارد


"دوستي" نيز گلي است،


مثل نيلوفر و ناز،


ساقه ترد ظريفي دارد.


بي گمان سنگدل است آنکه روا مي دارد،


جان اين ساقه نازک را،


-دانسته-


بيازارد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت9:2توسط ریش قرمز | |

تا سحر اي شمع بر بالين من


                                امشب از بهر خدا بيدار باش


سايه ي غم ناگهان بر دل نشست


                                رحم کن امشب مرا غمخوار باش


کام اميدم به خون آغشته شد


                                تيرهاي غم چنان بر دل نشست


آه اي ياران بفريادم رسيد


                                ور نه مرگ امشب بفريادم رسد


گريه ي فرياد بس کن شمع من


                                بر دل ريشم نمک ديگر مپاش


قصه ي بي تابي دل پيشم مکن


                                امشب از بهر خدا بيدار باش


جز تو اي مونس شبهاي تار


                                در جهان ديگر مرا ياري نماند


 


 


شمع سوزانم تو خاموشم مکن


گر چه دور هستم زتو اما فراموشم مکن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت9:0توسط ریش قرمز | |

لحظه ديدار نزديک است.


باز من ديوانه ام، مستم.


باز مي لرزد، دلم، دستم.


باز گوئي در جهان ديگري هستم.


هاي!نخراشي بغفلت گونه ام را، تيغ!


هاي نپريشي صفاي زلفکم را، دست!


و آبرويم را نريزي دل!


 - اي نخورده مست –


لحظه ديدار نزديکست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت8:57توسط ریش قرمز | |