تبليغاتX
غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

از این که سراغ این وبلاگ اومدین ممنونم با این که میدونم بایه کلیک اشتباه راتون اینورا افتاده

 براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت13:48توسط ریش قرمز | |

اولين کسي که عاشقش ميشي دلتو ميش***ه و ميره . دومين کسي رو که دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده کني دلتو بدتر ميشکنه و ميزاره ميره . بعدش مياي ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي که هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميش***ي که انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يکي ديگه ... اينطوريه که دل همه آدما ميشکنه و عشقي وجود نخواهد داشت .

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت13:39توسط ریش قرمز | |

 گاهی از یاد خیلی چیزها اشک میریزم به یاد خدایی که در اوج خداییش تنهاست به یاد خدایی که در اوج عظمتش نمیپرستندش به یاد شیطانی که در اوج شیطنتش خیلی ها دنبال می دوند به یاد بنده ای که در اوج بنده ایش احساس خدایی میکند به یاد گناهی که در اوج لذتش تباهمان می کند به یاد عبادتی که در اوج مقامش انجامش نمی دهیم به یاد توانایی که در اوج تواناییش خدایش را فراموش می کند به یاد ناتوانی که در اوج ناتوانیش خدا را دارد به یاد عاشقی که در اوج عشقش رها می شود و تنها

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت13:32توسط ریش قرمز | |

 

 

آرزوهایت را روی کاغذ بنویس و یکی یکی از خدا بخواه ،از یاد خدا نمیره ولی از یاد تو میره که \" آنچه امروز داری همون خواسته دیروز توست\"

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت13:28توسط ریش قرمز | |

&& اگر خورشيد  با مرگ برود

تمام درختان، شكل من خواهند بود

بي خورشيد  بي بانو...!! &&

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت10:2توسط ریش قرمز | |

نامه ي بتهوون تنها چيزي است كه از عشق نافرجام او به جا مانده است. عشقي كه به اندازه ي موسيقي اش پر احساس بوده، همان موسيقي عميقي كه بتهوون  را پر آوازه كرد.

فرشته ي من، تمام هستي و وجودم، جانان جانانم. امروز تنها چند كلمه، آن هم با مداد برايم نوشته بودي كه تا قبل از فردا وضعيت جا و مكانِ تو مشخص نمي شود. چه اتلاف وقت بيهوده اي! چرا بايد اين غم و اندوه عميق وجود داشته باشد؟ آيا عشق ما نمي تواند بدون اين كه قرباني بگيرد ادامه پيدا كند؟ بدون اين كه همه چيزمان را بگيرد؟ آيا مي تواني اين وضع را عوض كني اين كه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمي تواني تمام و كمال، از آنِ من باشي؟

چه شگفت انگيز است! به زيبايي طبيعت كه همان عشق راستين است بنگر تا به آرامش برسي، عشق هست و نيست تو را طلب مي كند و براستي حق با اوست. حكايت عشق من و تو نيز از اين قرار است. اگر به وصال كامل برسيم ديگر از عذاب فراق، آزرده نخواهيم شد.

بگذار براي لحظه اي از دنيا و مافيها رها شده و به خودمان بپردازيم، بي گمان يكديگر را خواهيم ديد. از اين گذشته نمي توانم آن چه را در اين چند روز در مورد زندگي ام به آن پي برده ام در نامه برايت بنويسم. اگر در كنارم بودي، هيچ گاه چنين افكاري به سراغم نمي آمد. حرف هاي بسياري در دل دارم كه بايد به تو بگويم.

آه! لحظه هايي هست كه حس مي كنم سخن گفتن كافي نيست.

شاد باش- اي تنها گنج واقعي من، بمان- اي همه ي هستي من! بدون شك خدايان، آرامشي به من ارزاني خواهند داشت كه بهترين هديه است.

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت10:1توسط ریش قرمز | |

 

... بيا... همان گونه كه هستي بيا دير مكن/... گيسوان مواجت آشفته. فرق مويت پاشيده. بيا دلگير مشو

... بيا همان گونه كه هستي. بيا دير مكن/ چمن ها را پايمال كرده به سرعت بيا.

اگر چه مرواريد هاي گردنبندت بيفتد و گم شود./ باز بيا و دلگير مشو/ از كشتزارها بيا، تندتر بيا

ابرهايي كه آسمان را پوشيده است مي بيني/ در طول رود كه در آن ديده مي شود. دسته پرندگان وحشي در پروازند.

بادي كه از روي چمن ها مي گذرد و هر آن شدت مي گيرد باد آن را خاموش خواهد كرد

چه كسي مي تواند ترديد داشته باشد كه به ابروان و مژگانت سرمه نپاشيده اي/ زيرا ديدگان طوفانيت از ابرهاي باراني هم سياه ترند

اگر هنوز حلقه ي گل بافته نشده، چه مانعي دارد؟/ اگر زنجير طلايت هم بسته نشده آن هم بماند

آسمان از ابر آكنده است دير شده همان گونه كه هستي بيا... بيا فقط بيا

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت10:0توسط ریش قرمز | |

از بندگي تو سر نتابم *** روي از سخن تو برنتابم
اما ندهم به ديو فرزند *** ديوانه به بند به که در بند
گر در کف او نهي زمامم *** با ننگ بود هميشه نامم
ورنه بخدا که باز گردم *** وز ناز تو بي نيازگردم
برٌم سر آن عروس چون ماه *** در پيش سگ افکنم در اين راه
فرزند مرا در اين تحکم *** سگ به که خورد که ديو مردم

+نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت8:27توسط ریش قرمز | |

 من نمی دانم
که چرا می گویند،اسب حیوان نجیبی است،کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید،
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ،
کار ما شاید این است،
که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت13:41توسط ریش قرمز | |

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت11:40توسط ریش قرمز | |

افسانه ی من به پایان رسیده است

و احساس میکنم که این آخرین منزل است

دیگر نه بانگ جرس کاروانی

دیگر نه آوای رحیلی

تنها آرامگاه جاوید من است

و درد و سکوت

همنشین تنهایی جاودانه من است

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت11:36توسط ریش قرمز | |

يادمه يه روز بهت گفتم:

بي تو ميميرم و نيستي

تو كجايي...تو كجايي...كه ببيني؟

مي شكنم بي تو نيستي.....

به سراغم نميايي كه ببيني....

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت11:23توسط ریش قرمز | |

ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده كنان به رقص بر خاستيم

ما نعره زنان از سر جان گذشتيم ...

 

كسي را پرواي ما نبود.

در دور دست مردي را به دار آويختند :

كسي به تماشا سر برنداشت

 

ما نشستيم و گريستيم

ما با فريادي

از قالب خود بر آمديم .

                                                                 شاملو

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت11:22توسط ریش قرمز | |

سلام خوش اومدی    راستش یادمه ریش قرمز میگفت رفتن به وبلاگ رفقای وبلاگ نویس مستحبه

 

 

ولی

 

نظر واجبهبابا نظر بدین لاحدالاقل دلمون خوش باشه

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت1:1توسط ریش قرمز | |