تبليغاتX
غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

از این که سراغ این وبلاگ اومدین ممنونم با این که میدونم بایه کلیک اشتباه راتون اینورا افتاده

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.

عشق در 10 کلمه

عشق در 10 کلمه

عشق در 10 کلمه

عشق در 10 کلمه

عشق در 10 کلمه

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت9:54توسط ریش قرمز | |



به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

عشق چيست؟

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت9:24توسط ریش قرمز | |


تو مي تواني دوستي مرا نپذيري . مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ... منهم مي توانم تو را نبينم . مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم . مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم . مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند . مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم . ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست . او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد.


مگر ترانه هاي آسماني عشاق و سرودهاي ملكوتي دلباختگان بگوش تو نمي رسد؟
تمام هستي من ، چرا دوستم نمي داري؟
وسيله اي جز رابطه اي كه قلب ها را به يكديگر نزديك مي كند ندارم. تصور مي نمايم كه گه گاه به كمان احساسات كسي كه مدتهاست او را فراموش كرده اي پي ببري و اندكي او را بخاطر بياوري.
نمي دانم آيا سزاوارم كه به اين دستاويز اميدوار باشم؟
مگر نمي گفتي قلب تو جايگاه عشق و آرزوي منست؟
مگر نمي گفتي نگاه تو مرا به بهشت مي رساند؟
مگر نمي گفتي زندگاني خويش را براي تو مي خواهم؟
پس چه شد؟ چرا در تاريكي زندگي رهايم ساختي؟


فرشتگاني كه سوگند عشق و وفاداري ترا شنيده اند هنوز با انديشه هاي من بازي مي كنند. بلبلاني كه در كنار دلهاي ما نغمه سرائي كرده اند هنوز در گوشه و كنار زمزمه مي كنند و بر دل دور افتاده من سلام مي گويند.
راستي ، آن همه لطف و پاكدلي به كجا رفت؟ چرا سعادتي كه بر هستي من سايه افكنده بود ، بدين زودي در تاريكيهاي سرشك و اندوه پنهان گرديد؟ مگر ممكن است دليكه به نور عشق و فضيلت ، گرمي و روشني يافته است بدين زودي سرد و خاموش گردد؟
آيا بياد مي آوري آن روزهاي گذشته و آن عهد و پيمان هايي را كه دلهاي ما را بهم پيوست ؟ بدانگونه كه اگر كسي مي گفت اين رابطه را روزگار برهم مي زند ، بر او مي خنديديم. مگر تو بمن نمي گفتي كه زندگي را دوست مي داري زيرا من زنده ام ؟
از آنچه بر ماگذشته تو را چيزي نمي گويم....ولي متاسفم بر آن نهالي كه با چه اميدهايش كاشتم و چون زمان گلش ، در رسيد آن گل را باد سوزاني خشكاند. آري غنچه عشق ما نشكفته پژمرده شد. اگر فرشته مي تواند آدمي را كيفر كند اين منتهاي شدت كيفر است.
اي كاش گذشته را فراموش مي كردم و به دلخوشي پيشين باز مي گشتم . آيا بياد مي آوري آن روز را كه مي گفتي تو اين لبخند را از لبان فرشته ربوده اي ؟ اينك كجايي كه ببيني آن لبخند چه بر سرش امده.


خداحافظ
امروز ديگر تو را ترك خواهم گفت . اصرار نكن ديگر نمي مانم. بعد از اين همه كه مرا آزردي حالا در اين دقايق آخر با من مهرباني مي كني؟
اين اشكهاي گرم و سوزاني كه در چشمانم غلتانست با تو چه مي گويند و از من چه مي خواهند؟ جز اينكه تنها وفاداري را آرزو مي كنند؟ ولي من آنها را مايوسانه از خودم مي رانم چون وفايي در تو نميابم. آري مي روم خداحافظ . دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صداي قهقه خندهايت را بگوشم نشنوم.
بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم . نمي دانم به من چه خواهند گفت در حاليكه با دلي شكسته و پريشان باز مي گردم و با تو چه خواهند كرد آن ناز و عشوه هايي كه تو را مجذوب كرده است. بر دل ها آتش مي زني اما باز گناه را به من نصبت خواهند داد و تقصير را بر گردن من خواهند نهاد . راست است كه يك دل و يك عشق تو را كافي نيست. توبايد دلها بسوزي . بدبخت من ، كه جز يك دل و يك عشق نداشتم.
خداحافظ ، گريه نكن كه باور نمي كنم مرا دوست بداري . شايد اين اشكها بخاطر تنهايي باشد ولي نترس تو را تنها نمي گذارند . اين من هستم كه بايد بگريم . تنها من هستم كه جز تو ندارم ، و تو هم مرا نمي خواهي .
من بايد آه بكشم و اشك بريزم ولي كجا در تو اثر خواهد كرد؟ مي خواهم بروم ديگر اين سوگندها كه در پيشم ياد مي كني و قسم ها كه پي در پي بر زبان مي آوري نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .
فراق تو برايم زياد سخت است زياد ، ولي بيش ازاين تاب بي وفايي و بي مهري هايت را ندارم. كجا برايم عزيز و دوست داشتني تر از كنار تو بود اگر با من كمي مهربان مي بودي؟ حال كه مرا دوست نمي داري ، حال كه با من بي وفايي مي كني ، حال كه من پناه گاهت نيستم ، حال كه.... ديگر خداحافظ .

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت9:20توسط ریش قرمز | |


آن زمان كه دوستمان مي داشتند ، دوستشان نداشتيم. آن زمان كه قدرمان را مي دانستند ، قدرشان را ندانستيم و آن زمان كه ما را گرامي مي داشتند ، گراميشان نداشتيم . و حال كه به قدر وارزششان پي برديم آنها هستند كه ما را ترك خواهند گفت . زيرا كاسه صبر هر چه قدر هم كه بزرگ باشد سرانجام روزي لبريز خواهد شد.

+نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت9:16توسط ریش قرمز | |


اگر گــاهی ندانسته به احســاس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست مـن در خلوت خود گــریه کردی ، اگر بد کـردم و هرگز به روی خود نیـــــاوردی اگر زخمی چشیدی گــاهگاهی در زبـان من اگر رنجیده خــاطر گشتی در لحن بیـــان من گناهم را ببخش.

 

 

رفتن و راهي شدن است زندگي جنبش راهي شدن است. از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا مي داند از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند ........................ تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار" ........................ تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند ........................ این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی ............

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت8:22توسط ریش قرمز | |

زندگي با همه وسعت خويش محمل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست زندگي رفتن و راهي شدن است زندگي جنبش راهي شدن است. از سر آغاز وجود تا بدانجا که خدا مي داند

 

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند ........................ تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار" ........................ تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند ........................ این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی ........................ شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست ........................ از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ......................

 

 

من دلم میخواهد، خانه ای داشته باشم پر دوست، بر درش برگ گلی می کوبم، روی آن با قلم سبز بهار، می نویسم ای یار، خانه دوستی ما اینجاست، تا که دیگر نپرسد سهراب، خانه دوست کجاست؟!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت9:56توسط ریش قرمز | |

 

مهم نيست که قشنگ باشي قشنگ اينکه مهم باشي حتي براي يه نفر
                            ...................................

 تا عاقلان راهی برای خندیدن بیابند دیوانگان هزار بار خندیده اند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت14:38توسط ریش قرمز | |

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم توهرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد 

 

 چمدانم را گوشه اتق مي گذارم تو را گوشه ي قلبم اشك را گوشه ي چشمم اميد را در گاوصندوق گذاشته ام مراقبش باش! دلم روي گاز است... بوي سوختني مي ايد هود را روشن كن!!! 

 خداي اطلسيها با تو باشد... پناه بي كسي ها با تو باشد... تمام لحظه هاي خوب يك عمر... بجز دلواپسيها با تو باشد 

 ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است. 

 عشق را نثار کساني کنيد که با شما در تعارض و تخاصمند. عشق ورزيدن به کساني که شيرين و نازنين و دوست داشتني اند کار آساني نيست . براي اينکه عمق عشق را در قلب خود تجربه کنيد ، ببينيد که چقدر آنان را که تحملشان برايتان دشوار است دوست داريد !!!

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت9:8توسط ریش قرمز | |

عشق و سد مثل هم اند : اگر بگذاری ترک کوچکی ایجاد شود که فقط باریکه ی آبی از آن بگذرد،اندک اندک تمام دیواره را فرو می ریزد . و لحظه ای فرا میرسد که دیگر هیچ کس نمی تواند جلو جریان آب را بگیرد ...

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت9:6توسط ریش قرمز | |

 بوسه فعل است......... چون هم لازم است هم متععدي. بوسه حرف تعجب است........ چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مبهوت مي کند. بوسه ضمير است......... چون از قيد انسان خارج نيست. بوسه حرف ربط است.......... چون دو نفر را به هم متصل مي کند

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت9:1توسط ریش قرمز | |

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت9:0توسط ریش قرمز | |

تولدت مبارک

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت9:20توسط ریش قرمز | |


کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت9:17توسط ریش قرمز | |

به 22 زبان دوستت دارم

01) English : I Love You

02) Persian : Tora doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^u anh

18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju

19) Tunisian : Ha eh bak

20) Syrian/lebanese : Bhebbek

21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

22) Swedish : Jag

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت9:3توسط ریش قرمز | |

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکني

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت9:2توسط ریش قرمز | |

بوسه يعني وصل شيرين دولب

بوسه يعني عشق در اعماق شب

 

بوسه يعني مستي از مشروب عشق

بوسه يعتي آتش و گرماي تب

 

بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعمه شيريني به رنگ سادگي

 

بوسه يعني آغازي براي ما شدن

لحظه اي با دلبري تنها شدن

 

بوسه اتش ميزند بر جسم و جان

بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

 

بوسه يعني شادي و شور و نشاط

بوسه يعني عشق خالي از گناه

+نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت8:53توسط ریش قرمز | |

یه زخم کهنه روی بالم
یه آسمون که چشم به رام نیست
به غیر واژه غریبی
چیزی توی ترانه هام نیست
حتی یه آینه پیش روم نیست
که اسممو یادم بیاره
تنها ترین مسافر شب
تو خلوتم پا نمیزاره
ازم نخوا با تو بمونم
تو هیچی از من نمیدونی
اگه بگم راز دلم رو
تو هم کنارم نمیمونی

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت10:51توسط ریش قرمز | |

@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@....

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت8:49توسط ریش قرمز | |

 پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

 بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست

 پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت19:34توسط ریش قرمز | |

در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت19:32توسط ریش قرمز | |

 ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه انها سزاور بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت19:31توسط ریش قرمز | |

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریای از دردم به ظاهر گر چه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت19:30توسط ریش قرمز | |

تو مال مني؟ گفتم:آره!مال خود خودتم. هر كاري دلت مي خواد باهام بكن. گفت :هر كاري؟ گفتم آره. ............ تنهام گذاشت و رفت

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت12:22توسط ریش قرمز | |

تولدم مبارككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت19:34توسط ریش قرمز | |