تبليغاتX
غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

از این که سراغ این وبلاگ اومدین ممنونم با این که میدونم بایه کلیک اشتباه راتون اینورا افتاده

وقتي کسي رو دوست داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

 

 وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

 

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

 

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

 

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

 

حاضري هر چي دوست نداشت ، به خاطرش رها كني

حسابتو  حسابي از ، مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

 

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

 

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

 

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

 

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

 

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

 

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

 

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
 پشت سرت هر چي ميگن ، چيزي نگي گوش بكنی


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

 

وقتي کسي رو دوست داري ، صاحب کلّي ثروتي

اين گنج خيلي قيمتي نذار كه از دستت بره...

 

 

 

گویند که مکتب عشق را ۱۰ کلاس است :

 ۱-نگاه

 ۲-عشق

۳-مهر و محبت

 ۴-عاطفه و احساس

 ۵-دوستی

 ۶-خواستن

 ۷-بوسه

 ۸-ازدواج

۹-زندگی

۱۰- مرگ!!!

 
 
 
 
 
 
عشق يعني...

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما

اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من

قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني

عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و

نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك

شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و

سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و

برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در

عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه

ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي

ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي

بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها.....

 
 
 
 
 
عشق با روح شقايق زيباست......عشق با حسرت عاشق زيباست.......عشق با نبض دقايق زيباست.....عشق با زهر حقايق زيباست...عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست 

 
 
 
 

عشق نمی پرسه که تو کی هستی

 

عشق فقط میگه تو مال منی

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی

 

فقط میگه توقلب من زندگی می کنی

 

عشق نمی پرسه چرادور هستی

 

فقط میگه همیشه با من هستی

 

عشق نمی پرسه دوستم داری

 

فقط میگه دوستت دارم 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت10:59توسط ریش قرمز | |

می دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت10:52توسط ریش قرمز | |

 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و کال ؟
ميشي برام ماه شباي بي سحر ؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر ؟

 ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم 
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم  

 دوستت دارم فرهادم

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت10:50توسط ریش قرمز | |

عـشــــــق ، ســـــپيده دم ازدواج است و ازدواج شامــــــگاه عــشــق .

عـشــــــق در لحظه اي پديد می آيد ، دوســــت داشتن در امــتداد زمــان ، اين اســاسی ترين تـــــــفاوت ميان عـشــــــق و دوســتت داشتن است .

عـشــــق هرگز به رنـــگ ترديد در نمي آيد .

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خــبرانند كان را كه خــبر شد خبري باز نيامد.

*****

کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند.

اشـــکال دنيا اين است که جاهـــلان مطمئن هستند وعاقــــــلان مردد.

زندگي دو چهره بيشتر نداره ، يا به بازيت ميگيره ، يا به بازيش ميگيري ، انتخاب با توست .

راحتی و خوشبختی را با هم اشـــتباه نگیریم.

*****

گر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست .

گر امشب از فراغ ديدن يار به كنج خانه اي غمگين نشستم بدان اي مه كه مي تابي به يارم كه من با ديدنت سنگين نشستم .

سکوتم را به باران هديه دادم * تمام زندگي را گريه کردم * نبودي* در فراق شانهايت * به هر خاکي رسيدم تکيه کردم .

بگذار بيش از هر صدايي نواي ساز بيايد و فرشته ها زاده شوند هنگامي كه تو مي خواني .

*****

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی.

من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟

عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم.

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت10:38توسط ریش قرمز | |


قسمت شود اگر که نگاهي به ما کني
دل را دوباره از غم دنيا رها کني
من جان خود به پاي تو ميريزم و تو هم
اي کاش درد کهنه دل را دوا کني
هر شب به عشق نام تو را خوانده ام رواست
نام مرا دوباره از لب شيرين صدا کني
اه اي غريبه من به نگاه تو قانعم
حتي اگر تو راه دلت را جدا کني
يک خواهش از تو دارم اگر فرصتش رسيد
فکري به حال اخر اين ماجرا کني
من سوختم به پاي تو اما نساختي
با من به جاي انکه فقط ادعا کني
رفتي بدون انکه دليلي بياوري
رفتي که در من اتش حسرت به پا کني
حالا يقين بدان تو که ان روز ميرسد
روزي که راز رفتن خود برملا کني
يک قول داده اي که بيايي دوباره باز
صد قول داده اي که به قولت وفا کني

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت9:39توسط ریش قرمز | |

The image “http://gallery.iranproud.com/files/4/2/0/hazrateeshgh116.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://tina-afshar.persiangig.com/image/44.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

http://tina-afshar.persiangig.ir/image/77a.JPG

http://tina-afshar.persiangig.ir/image/33.jpg

 

The image “http://gallery.iranproud.com/files/4/2/0/esghsarbedar.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

The image “http://gallery.iranproud.com/files/4/2/0/golemani1.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

 

http://shams2860.persiangig.ir/image/ghalb%201.jpg

 

The image “http://i14.tinypic.com/446rknb.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://www.designsinstitches.com/Stitchouts/Hearts...%20with%20LOVE/Hearts%2008.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://i14.tinypic.com/2mdgv9i.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

 

 

The image “http://i13.tinypic.com/4h252jr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت10:14توسط ریش قرمز | |

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
يا خزانی خالی از فرياد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسيد
روزی از این تلخ و شيرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سايه ی زامروزها، ديروزها
ديدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فرياد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خويش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تيرهء دنيای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با ياد من بيگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران می شود
روح من چون بادبان قايقی
در افقها دور و پيدا می شود
می شتابند از پی هم بی شکيب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خيره می ماند بچشم راهها
ليک ديگر پيکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگير خاک
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زير خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت9:0توسط ریش قرمز | |



دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است


+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:58توسط ریش قرمز | |

 

فقط یک تلنگر...
[مثلا رفتن برق
تا نیمه شب هم بر نگشت
ما که این همه سلام و صلوات نذر آمدنش کردیم؟!

اگر پدر بزرگ بود،
با آن نگاه مشکوک
میگفت:
حتما عاشق شده
شاید هم معتاد.

من عادت کردم
انگار چوب الف
بخش لاینفک زندگی ِ
کاش جیره بندی داشت!!!

وقتی باریدن میگیرد
نگران هیچ چیز نیستم
نه غرغر اهل خانه ،نه رخت های روی بند
گاهی تا پایان ساعت مقرر ش می بارد!
این وقت ها است که کوپن ای شدنش خیلی بهتر ِ

آمد و شد آقای ادیسون یادآور خیلی چیز هاست
آژیر قرمز،پناه گاه های زیرزمین ی،جنگ
دیدن ستاره ها و ماه،درست شبیه شب های کویر
گرد سوز های نفتی، غار نشینی مدرن.

دفتر مشق ام را باز کردم،
چقدر مورچه ی سیاه
به نظر من
که این ها خرچنگ و قورباغه نیستند.

کتاب بهترین دوست هر کسی است،
زمانی که کسی نیست دیکته شب بگوید
آن هست،
همیشه هم لغت های سخت را نشان ات میدهد

در این تاریکی،
دست کتاب هم کوتاه ِ
ولی تقصیر من نیست
مگر نه اینکه اسم ش دیکته ی شب ِ

این چوب حرف حساب نمی فهمد.
تنها کبود کردن را یاد گرفته،
فردا هم که سر برج نیست
پس حتما عصبی و کلافه است!!]
فقط یک تلنگر
همه چیز را روشن کرد...

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:56توسط ریش قرمز | |

معشوق من

با آن تن برهنه ي بي شرم
بر ساقهاي نيرومندش
چون مرگ ايستاد
خط هاي بي قرار مورب
اندامهاي عاصي او را
در طرح استوارش
دنبال ميكنند
معشوق من
گويي ز نسل هاي فراموش گشته است
گويي كه تاتاري در انتهاي چشمانش
پيوسته در كمين سواريست
گويي كه بربري
در برق پر طراوت دندانهايش
مجذوب خون گرم شكاريست
معشوق من
همچون طبيعت
مفهوم ناگزير صريحي دارد
او با شكست من
قانون صادقانه ي قدرت را
تاييد ميكند
او وحشيانه آزاد ست
مانند يك غريزه سالم
در عمق يك جزيره نامسكون
او پاك ميكند
با پاره هاي خيمه مجنون
از كفش خود غبار خيابان را
معشوق من
همچون خداوندي ‚ در معبد نپال
گويي از ابتداي وجودش
بيگانه بوده است
او
مرديست از قرون گذشته
ياد آور اصالت زيبايي
او در فضاي خود
چون بوي كودكي
پيوسته خاطرات معصومي را
بيدار ميكند
او مثل يك سرود خوش عاميانه است
سرشار از خشونت و عرياني
او با خلوص دوست مي دارد
ذرات زندگي را
ذرات خاك را
غمهاي آدمي را
غمهاي پاك را
او با خلوص دوست مي دارد
يك كوچه باغ دهكده را
يك درخت را
يك ظرف بستني را
يك بند رخت را
معشوق من
انسان ساده ايست
انسان ساده اي كه من او را
در سرزمين شوم عجايب
چون آخرين نشانه ي يك مذهب شگفت
در لابلاي بوته ي پستانهايم
پنهان نموده ام

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:55توسط ریش قرمز | |



بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم


سهراب سپهري

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:53توسط ریش قرمز | |

اگه غمگين باشم دليل اين غم تويي

اگه خنده رولبام موج بزنه درياي مواجم تويي

اگه اشك ازروگونه هام چكه كنه ابربهاري تويي

اگه توخواب باشم بدون توروخواب مي بينم

اگه بيدار باشم مي خوام كنارتوباشم

اگه تو جمع باشم حرف تورو پيش مي كشم

اگه تنها باشم مي خوام به ياد توباشم

اگه تمام زندگيمو به يادتومي گذرونم

درعوض فقط از تويه چيزمي خوام

مي خوام كه حس خوبتو راهي قلب من كني

مي خوام كه توي شاديات يه لحظه يادمن كني

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:51توسط ریش قرمز | |

آخر خط


وقتی هيچ حرف تازه اي برای گفتن نميمونه،وقتی همه درها بسته است و هيچ نقطه روشنی تو زندگی نميبينی،وقتی ميفهمی که هر چی منتظر باشی هيچ اتفاق خوبی نمی افته و همه چيز همون جور سياه و تاريک ميمونه برای هميشه،وقتی هر روز از خواب بيدار ميشی و فکر ميکنی شايد فقط شايد امروز روزی باشه که همه چی عوض شه و شب وقتی ميخوای بخوابی به افکار احمقانه خودت ميخندی،وقتی احساس ميکنی که حتی

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:46توسط ریش قرمز | |

وقتی زن نبودم

من از خودم بدم میاد
من از خودی که نبودم بدم میاد

من از خودم بدم میاد
وقتی... زن بودم
وقتی... زیبا بودم
وقتی... مادر بودم
ولی ... انسان نبودم
انسان نبودم ... وقتی درد نبودم.. فکر نبودم.. کلام نبودم.. حق نبودم
...من از خودم بدم میاد
وقتی نبودم ... هیچ کجای تاریخ نبودم.. بزرگ نیودم.. اسطوره نبودم
وقتی ... کم بودم
وقتی ... قصه بودم
وقتی... فرشته بودم .. بهشت بودم.. شراب ناب بودم.. عشق بودم.. شهوت بودم.. گناه بودم
بودم.. بودم.. بودم
ولی... من نبودم

... از خودم بدم میاد
وقتی ... برای دیگری بودم
وقتی... وعده بهشت بودم
وقتی ... حتی... برای خدا کوچک بودم

... از خودم بدم میاد
وقتی ... عاریت بودم

وقتی ... حجابم عرفم بود
عبادتم عادتم بود
مهربانیم مادرم بود
نفهمیم تکرارم بود
تکرارم تاریخم بود
تاریخم گناهم بود
... و گناهم زن بودنم بود

... از خودم بدم میاد
وقتی... تسلیم بودم.. تن فروش بودم.. برده ظلم بودم.. فراموش شده حق بودم.. سکوت بودم.. نیاز بودم.. ضعف بودم
جنس دوم بودم

وقتی... ناراحت بودم که مرد نبودم

... از خودم بدم میاد
وقتی.. زن بودم.. ولی من نبودم

گریه کردم که این من نبودم
گریه کردم که تاریخ من نبودم
گریه کردم که من... زن نبودم

من گناه کردم.. وگناهم را تکرار کردم... وقتی سکوت کردم

چون حق نبودم
...چون زن نبودم

چرا من زن نبودم؟
چرا بزرگ نبودم؟
چرا تاریخ نبودم؟
چرا کم بودم؟

...من کم بودم
وقتی...زیباییم را مجسمه کردند
جسمم را بستر
مهرم را مادر
و عشقم را داستان

من از خودم بدم میاد
وقتی... تکرار بودم ... تکرار بودم... تکرار
.وقتی زن نبودم


+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:44توسط ریش قرمز | |

نفرت ....

می خواهم تمام نفرت هایم را در یک کلمه بیرون بریزم ....


....... عشق .......


شاید کمی سنگدلانه باشد ...... ولی من را ارضا می کند .....

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت8:42توسط ریش قرمز | |

تولد           تولد                      

                        تولدت مبارک                         مبارک                 مبارک              تولد مبارک 

امروز تولد یک ساله گیه وبلاگمه  

 

{ای ی ی  ی ی ی ی ی ی ی ی ی   خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

۱۰۰ سالش کن}

+نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت8:31توسط ریش قرمز | |