|
تا سحر اي شمع بر بالين من امشب از بهر خدا بيدار باش سايه ي غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش کام اميدم به خون آغشته شد تيرهاي غم چنان بر دل نشست آه اي ياران بفريادم رسيد ور نه مرگ امشب بفريادم رسد گريه ي فرياد بس کن شمع من بر دل ريشم نمک ديگر مپاش قصه ي بي تابي دل پيشم مکن امشب از بهر خدا بيدار باش جز تو اي مونس شبهاي تار در جهان ديگر مرا ياري نماند شمع سوزانم تو خاموشم مکن گر چه دور هستم زتو اما فراموشم مکن
|
About![]()
با سلام خدمت تمامي كساني كه من رو قابل دونستند و به اين وبلاگ سري زدند من مجيد هستم و ملقب به ريش قرمز و اميدوارم لحظاته خوبي رو اينجا سپري كنيد مطالب اين وبلاگ حرفهاي دل تنها مانده ي من است و هزاران نفر همانند من
Home
|