تبليغاتX
غم راه فراری جز بی خیالی ندارد -

غم راه فراری جز بی خیالی ندارد

از این که سراغ این وبلاگ اومدین ممنونم با این که میدونم بایه کلیک اشتباه راتون اینورا افتاده

در کوچه هاي خلوت بي هدف تنهاست و سرگردان


تکه اي از وجود خود را گم کرده اواره سرگردان


نگاهي بي هدف دنبال چيزي که خود نيز نمي داند سرگردان


خيابان خلوتتر از ان است که با او همدردي کند


زمين و زمان مرده ان حرکت ندارند


مردمان اين ديار نيز احساس ندارند


نمي يابد ان پاره ي تن خود را باز تنهاست


در گوشه اي با چشمان گريان باز تنهاست


سالها ست به نقطه ي خيره  تنهاست


منتظر يک نگاه يک نشانه با يک کوچه بي انتها همراست


مردمان خنده کنان مي گويند باز ديوانه ي ديگر با روياي خود همراست


چشم انتظار در گوشه اي  مرگ را مي خواهد


هنوز وطن را در ياد دارد


وجودش يارش عشقش در وطن است


 چشمانش باز در وطن است


چه زيباست چه زيباست روياست


مردمان نگاه مي کنند به گوشه ي پيري عاشق افتادست


سالهال بود چيزي را از خدا مي خواست


منتظر يک نگاه بود اواره بود وطن زادگاه عاشقان را مي خواست


 عشقش يارش را مي خواست


وطن را مي خواست


جواب انتظارش را مي خواست


اما نه اميدي نبود مرگ را مي خواست


تنهايي بي پايان را مي خواست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت9:5توسط ریش قرمز | |